مداوم. [ م ُ وِ ] ( ع ص ) ثابت قدم. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). درنگ نماینده و برکاری ایستنده. ( آنندراج ). پی گیر. دوام کننده. بادوام. || مواظب. ( ناظم الاطباء ). || همیشه دارنده. ( آنندراج ). || دوام دهنده. مداومت کننده. ( فرهنگ فارسی معین ). نعت فاعلی است از مداومة. در تمام معانی رجوع به مداومت و مداومة شود.
(مُ وِ ) [ ع. ] (اِفا. ) دوام دهنده، ادامه دهنده.
همیشگی، دائم.
دوام دهنده، ادامه دهنده، مواظب و ثابت قدم، کسی که کاری راهمیشه انجام بدهد
( اسم ) ۱- دوام دهنده مداومت کننده. ۲- ثابت قدم.
چوبکی که بدان جوشش دیگ فرو نشانند
مداوم (فیلم ۱۹۴۸). مداوم ( به هندی: Ziddi ) یا یک دنده ( به انگلیسی: Land of the young ) فیلمی هندی محصول سال ۱۹۴۸ و به کارگردانی شاهید لطیف است. در این فیلم بازیگرانی همچون دو آناند، کامینی کاشال و پران ایفای نقش کرده اند.
continuamente
دوام دهنده، ادامه دهنده.
چیزی که پایدار باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کان در یک مصاحبه بعد از جام جهانی ۲۰۰۶ اعلام کرد تجربهای که در این جام روی نیمکت به دست آوردم در بیست سال بازی و تمرین مداوم کسب نکرده بودم.
💡 و چون بر ذکر مداومت نماید سلطان ذکر بر ولایت دل مستولی شود و هر چ نه یادحق و محبت حق است جمله را از دل بیرون کند و سر را بمراقبت فرا دارد. بیت.
💡 ذوالنّون مصری گوید اخلاص تمام نبود الّا بصدق اندرو و بصبر برو و صدق تمام نبود مگر باخلاص اندرو و مداومت برو.
💡 محمّدبن الحسین گفت نصرآبادی گفت اصل تصوّف ایستادنست بر کتاب و سنّت و دست بداشتن هوا و بدعت و تعظیم و حرمت پیران و خلق را معذور داشتن و بر وردها مداومت کردن و رخصت ناجستن و تأویلها نا کردن.
💡 و گفت: خدمت ادب است نه مداومت بر ادب که ادب خدمت عزیزتر است از خدمت بیادب.
💡 جفا و جور و ستم می کنی و شاید اگر بر این سه قاعد ی بد مداومت نکنی