قلندر در زبان فارسی به معنای شخصی است که به زندگی عرفانی و زهد و بیاعتنایی به دنیا مشغول است. این افراد از قواعد و رسوم اجتماعی فاصله میگیرند و به جستجوی حقیقت و معنویت میپردازند. قلندرها در ادبیات فارسی به عنوان افرادی با روحیه آزاد و بیقید و بند شناخته میشوند که به دنبال حقیقت و عشق الهی هستند.
در ادبیات صوفیانه، قلندرها نمادهایی از عشق و عرفان هستند و به عنوان افرادی که از دنیا و مادیات فاصله گرفتهاند، به تصویر کشیده میشوند. این واژه همچنین ممکن است به شخصیتهایی اشاره کند که در زندگی خود به سادگی و زهد زندگی میکنند و به دنبال تعالی روحی هستند.
این روستا در دهستان قلندرآباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۱ نفر (۲۵خانوار) بودهاست.
وی دارای حدود ۴۰۰ شیخ روایی است که محمد حسین کاشف الغطا؛ سید محسن حکیم؛ موسی بن جعفر کرمانشاهی، سید محمدعلی شهرستانی،سید ابوالحسن اصفهانی؛ شیخ عباس قمی و یحیی حمیدالدین و علامه ادیب سید محمد کاظم موسوی آهوقلندری خرمآبادی از آنها هستند.
پاموک در این رمان نقطه مشترک تاریخ عثمانی و ایران را در نظر داشتهاست. نویسنده به شرح عشق و قتل در این رمان پرداختهاست. سیاهیِ مرگ و ترس وافر از مرگ در پسزمینهٔ کتاب به خوبی با مقولهٔ عشق تلفیق شدهاست. عشقی که گویی این توانایی را دارد که نسلهای مختلف را از پس قرون متمادی با هم متحد کند؛ از عشق خسرو و شیرین به هم، تا نوای قلندرها، عشق کارا به شکوره، تلخی عشق شکوره به کارا و فرزندانش. عشق چشمانداز اورهان پاموک است.