فزار

لغت نامه دهخدا

فزار. [ ف َ ] ( اِ ) به معنی افزار که آلت پیشه وران باشد یعنی آلتی که مردم اصناف بدان کار کنند. ( برهان ). افزار. ابزار. رجوع به افزار و ابزار شود. || به کنایت به معنی آلت مردی به کار رود:
تا آنگهی که جمله در انبان تو نهند
هر کی فزار خویش چو ثعبان موسوی.سوزنی.

فرهنگ معین

(فَ ) (اِ. ) نک افزار.

فرهنگ عمید

افزار، ابزار.

ویکی واژه

نک افزار.

جمله سازی با فزار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انبیا گویند روز چاره رفت چاره آنجا بود و دست‌افزار زفت

💡 کباب تر و بوی افزار خشک اباهای پرورده با بوی مشک

💡 هان بگیرید ز سر دستارش سر بکوبید ز پای افزارش

💡 برافراخت افزار کشتی بساز بدان ره که بود آمده گشت باز

💡 بر همه کاری، فلک افزار داد پشت قوی کرد، سپس بار داد

💡 وان کوکب دیگ‌پایه کردار در دیگ فلک فشانده افزار