فراپیش. [ ف َ ] ( ق مرکب، حرف اضافه مرکب ) اَمام. ( مهذب الاسماء ). در پیش چیزی:
اینهمه محنت که فراپیش ماست
اینْت صبورا که دل ریش ماست.نظامی.فراپیش او غلامی چراغی در دست گرفته بود. ( ترجمه تاریخ قم ).
- فراپیش آمدن:
اگر صد وجه نیک آید فراپیش
چو وجهی بد بود زآن بد بیندیش.نظامی.- فراپیش داشتن؛ عرضه کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
آینه جهد فراپیش دار
درنگر و پاس رخ خویش دار.نظامی.متاعی که در سله خویش داشت
بیاورد و یک یک فراپیش داشت.نظامی.- فراپیش گرفتن؛ پیش انداختن: لوط را فرمود که برخیز ورختهای خود را برگیر و دختران را فراپیش گیر. ( قصص الانبیاء ص 57 ).
- فراپیش نهادن:
به خوان زر نهادندی فراپیش
هزاروهفتصد مثقال کم بیش.نظامی.هر جا که قدم نهی فراپیش
بازآمدن قدم بیندیش.نظامی.رجوع به فرا شود.
( ~. ) (ق. ) پیش، جلو.
پیش، جلو: اگر صد وجه نیک آید فراپیش / چو وجهی بد بُوَد زآن بد بیندیش (نظامی۲: ۲۴۹ )، هرجا که قدم نهی فراپیش / بازآمدن قدم بیندیش (نظامی۳: ۵۳۳ ).
پیش جلو: پس چه حکمت عبادت را فرا پیش استعانت داشت.
پیش، جلو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس داغ و دردها که فراپیش جد و مام سوی مدینه محض رهآورد میبریم
💡 و شیطان اینجا راه وسوسه یابد و مسأله قدر که سر آن بر همه پوشیده است فراپیش وی دارد تا باشد که خشم بر وی غالب شود. فلک را و روزگار را دشنام دادن گیرد و همی گوید، «فلک خرف شده است و روزگار نگوسار شده و نعمت به نامستحقان می دهد و اگر با وی گویند که این فلک و این روزگار مسخر هست اندر قدرت آفریدگار. اگر گوید نیست کفر بود و اگر گوید هست جفا بر خدای سبحانه و تعالی گفته باشد و آن نیز کفر بود.
💡 و اندر انجیل دیدم نبشته که عیسی (ع) گفت، «قومی پیش از من آمدند. گفتند دستی به دستی برید و چشم به چشم و دندان به دندان و من آن باطل نمی کنم، ولیکن وصیت می کنم شما را که شر را به شر مقابله مکنید، بلکه اگر کسی بر جانب راست زند از روی شما، جانب چپ فراپیش دارید و اگر کسی دستار شما بستاند پیراهن نیز به وی دهید و اگر کسی به ستم یک میل شما را با خویشتن ببرد، دومیل با او بشوید».
💡 بغیر حق هر آنچه آید فراپیش تلی دان ای برادر در ره خویش
💡 فرو مانَد تو را آلودهٔ خویش هوای دیگری گیرد فراپیش