عینکی صفتی نسبی است که به فردی اطلاق میشود که از عینک استفاده میکند. این واژه به شخصی اشاره دارد که بهدلیل ضعف بینایی یا هر دلیل دیگر، بهطور معمول و عادتاً عینک بر چشم میزند. کاربرد اصلی این واژه در زبان فارسی معاصر بیشتر در قالب ترکیبهای توصیفی است و کمتر بهتنهایی بهکار میرود. یکی از ترکیبهای مشهور این واژه، مار عینکی است که نام نوعی مار بسیار سمی از خانوادهی الاپیده میباشد. این مار که با نام علمی Naja naja شناخته میشود، بهطور گسترده در شبهقارهی هند یافت میشود. هنگامی که این مار احساس خطر کند، با بلند کردن تنهی جلویی خود و پهن کردن دندهها در ناحیهی گردن، حالتی موسوم به کَپوت ایجاد میکند که در پشت آن الگویی شبیه به یک عینک دیده میشود. زهر این مار، که از دستهی مارهای کَفچِهمار نیز محسوب میشود، بر سیستم عصبی تأثیر میگذارد و در صورت عدم درمان سریع، میتواند کشنده باشد. گزارشها حاکی از آن است که سالانه تلفات انسانی قابلتوجهی در اثر گزیدگی این مار در هندوستان رخ میدهد که لزوم احتیاط و توجه به اقدامات درمانی فوری را نشان میدهد.
عینکی
لغت نامه دهخدا
عینکی. [ ع َ / ع ِ ن َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عینک. آنکه عینک به چشم زند. کسی که عادت به عینک زدن دارد. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عینک شود.
- مار عینکی؛ نوعی مار سمی خطرناک از گروه ماران پروتروگلیف است که در موقع خشم ناحیه گردن خود را پهن میکند و در این حال تصویر عینکی بر روی فلسهای ناحیه خلفی گردن حیوان پدیدار گردد. این گونه مار در هندوستان فراوان است و سالیانه در حدود بیست هزار تن از زهر وی کشته شود.کفچه مار هندی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به مار شود.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ۱ - آن که عینک به چشم می زند. ۲ - آن که عادت به استفاده از عینک دارد.
فرهنگ عمید
کسی که عینک به چشم می زند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه عینک بچشم می زند کسی که عادت به عینک زدن دارد.
ویکی واژه
آن که عینک به چشم میزند.
آن که عادت به استفاده از عینک دارد.
جمله سازی با عینکی
💡 از نظرات عینکی و خطرات پینکی میرزا اسمعیل محفوظ میشوم.
💡 این یکی می گفت هی با آن یکی تازه گشته، کوهی ما عینکی