( سوقة ) سوقة. [ ق َ ] ( ع اِ ) رعیت. || مردم فرومایه. واحد و جمع و مذکر و مؤنث در وی یکسان است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). عوام الناس. ( مفاتیح ): محفل های سوقة و اوساط مردمان و موضعها می گشت. ( کلیله و دمنه ).
همومها لاتنقضی ساعة
عن ملک فیها و عن سوقة.( سندبادنامه ).|| مردم بازاری. ( زمخشری ).
(قَ یا قِ ) [ ع. سوقة ] (اِ. ) ۱ - رعیت. ۲ - مردم فرومایه.
مردم فرومایه، مردم بازاری، رعیت.
۱ - رعیت. ۲ - مردم فرومایه سفله.
رعیت عوام الناس
سوقه (مانه و سملقان). سوقه روستایی در دهستان جیرانسو بخش مرکزی شهرستان مانه و سملقان استان خراسان شمالی ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این مکان ۷۰ نفر ( ۲۷خانوار ) بوده است.
[ویکی الکتاب] معنی سُوقِهِ: ساقه هایش(کلمه سوق جمع ساق است )
ریشه کلمه:
سوق (۱۷ بار)ه (۳۵۷۶ بار)
سوقة
رعیت.
مردم فرومایه.
سوقه، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان رشت در استان گیلان ایران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شنیدم چو شد شهریار حجاز به منزلگه سوقه خرگه فراز
💡 قیل هم الیهود، بخلهم کتمان صفة المصطفی محمد (ص) و کانوا یأمرون اتباعهم بکتمان صفته لئلا یکسد سوقهم و لا یبطل ریاستهم و لا ینقطع عن اموال السفلة مأکلتهم.
💡 وجه دیگر حشر بمعنی سوق است چنان که در سورة و الصافات گفت: احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ ای سوقوا الّذین اشرکوا و قرناءهم الشّیاطین بعد الحساب الی صراط الجحیم. و در بنی اسرائیل گفت: وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلی وُجُوهِهِمْ یعنی نسوقهم علی وجوههم الی النّار. و در سورة طه گفت: وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ ای نسوق المجرمین یومئذ بعد الحساب الی جهنم زرقا.
💡 و روی «صلاة الجماعة تفضل صلاة الفذّ بسبع و عشرین درجة»، و روی «فضل صلاة الرجل فی جماعته علی صلوته فی بیته و صلوته فی سوقه خمس و عشرون درجة»
💡 الیکم بکم ارجوا النجاة و لا اری لنفسی دلیلا غیرکم فیسوقها