سمن بر. [ س َ م َ ب َ ] ( ص مرکب ) کسی که یاسمن در بر و آغوش گرفته و بوی خوش از وی برآید. ( ناظم الاطباء ). || کسی که بر او بوی سمن دهد. || خوشبو. معطر:
سمن بر ویس کرده دیده خونبار
زمان هم رنگ خون آلود دینار.( ویس و رامین ).سمن بر بسر اندر آورد خم
سوی کاخ شد شادنزدیک جم.اسدی.تا بجهان خوشی است و کشی ای صدر
خوش زی و کش با سمن بران خوش و کش.سوزنی.پرده بر روی سپیدان سمن بر ببرید
ساخت از پشت سیاهان اغر بگشائید.خاقانی.صعب تغابنی بود حور حریر سینه را
لاف زنی خارپشت از صفت سمن بری.خاقانی.کنیز کاروان بیرون شد از در
برون برد آنچه فرمود آن سمن بر.نظامی.سمن بر غافل از نظاره شاه
که سنبل بسته بد بر نرگسش راه.نظامی.
(سَ مَ بَ )(ص مر. ) آن که بدنی خوشبو و لطیف دارد.
کسی که بدنی لطیف، سفید، و خوشبو دارد.
کسی که بدنی لطیف وسفیدوخوشبودارد
( صفت ) ۱ - آنکه سمن در بر گرفته و بوی خوشی از آن بر آید. ۲ - آنکه برش همچون سمن باشد سپید تن دلبر سمنبر.
اسم: سمن بر (دختر) (فارسی) (تلفظ: s.-bar) (فارسی: سَمنبر) (انگلیسی: saman-bar)
معنی: سفید، معطر و لطیف مانند سمن، ( به مجاز ) دارای اندام معطّر چون سَمن، یا دارای اندام سفید و لطیف، آن که اندامی سفید و لطیف چون سمن دارد
آن که بدنی خوشبو و لطیف دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم بهلکه عود به مجمر در افکنم شکرانهٔ قدوم تو ترک سمنبرا
💡 آگه شدم که بود فسون و فریب و فن هر عهد کان سمنبر نامهربان نهاد
💡 مرا با آن سمنبر نیست کاری که گل را همنشین باید بهاری
💡 ز کار نامه چون پرداخت خامه سمنبر مهر زد بر پشت نامه
💡 از ملاحت وز حلاوت سر بسر هم نمک بود آن سمنبر هم شکر
💡 سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی؟ دست مراد یکدمی در کمرش در آرمی؟