سماوی

لغت نامه دهخدا

سماوی. [ س َ ] ( ص نسبی ) منسوب که آسمان باشد. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
تن زمینی است میارایش و بفگن بزمین
جان سماویست بیاموزش و بربر بسماش.ناصرخسرو.و در این زمان دعوی هیچ آفتی از سماوی و ارضی نکنیم. ( تاریخ قم ص 157 ). || کبود و لاجوردی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(سَ ) [ ع. ] (ص. ) آسمانی.

فرهنگ عمید

۱. آسمانی.
۲. [قدیمی، مجاز] خداوندی.

فرهنگ فارسی

سمائی، منسوب به سمائ، آسمانی
( صفت ) منسوب به سمائ آسمانی.

ویکی واژه

آسمانی.

جمله سازی با سماوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ولی بس است که آمین همی کنند به جمع مقربان سماوی ز حضرت اعلی

💡 یکی از قدیمی‌ترین زمینه‌های تحقیقاتی در علم اخترشناسی و همه علوم عالم، اندازه‌گیری موقعیت و مکان اجرام سماوی در آسمان است. همواره در طول تاریخ، درک مناسب از موقعیت خورشید، ماه، ستارگان و سیارات در تعیین موقعیت افراد بر روی زمین (ملوانان و کشتی‌ها) نقش داشته است.

💡 رایگان فیض سماوی را کجا داری قبول طاعت مقبول بالا می فرستی پیش از آن

💡 قطب شمالی سماوی مریخ فقط چند درجه با صفحه کهکشان فاصله دارد؛ بنابراین راه شیری (به‌ویژه آن قسمت که در ناحیه ماکیان است) همواره از نیم‌کره شمالی مرئی است.

💡 نسبت نکنی منطق طوطی به مقالم با وحی سماوی چه شباهت هذیان را؟

💡 امیر گنه: این ره که دَنی بکاشتی قرآنِ سماوی هَمه جا ره داشتی