رماس

لغت نامه دهخدا

رماس. [ رَ ] ( اِ ) مصطکی و آن را رماست هم گویند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). مصطکی. علک الروم. طبیعت در دوم گرم و خشک، مقوی معده و جگر و هاضمه و اشتها، محرک آروغ و رافع پیچش، مصلح گردکان و کتیرا، بدل بوزن آن کندر و یا یک و نیم وزن علک البطم. و در تقویت معده و جگر او خز ( کذا ) شربت یک مثقال. ( الفاظ الادویه ).

فرهنگ معین

(رَ ) (اِ. ) مصطکی، صمغی سفید رنگ و نرم و خوشبو، شیرین و چسبنده که از درختی در شام به دست می آید.

فرهنگ عمید

= کندر

فرهنگ فارسی

مصطکی و آنرا رماست هم گویند

ویکی واژه

مصطکی؛ صمغی سفید رنگ و نرم و خوشبو، شیرین و چسبنده که از درختی در شام به دست می‌آید.

جمله سازی با رماس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هوس خاک سر کوی تو اندر لب سرماست همتی از چه برین منصب عظمی نکنی

💡 شده‌است، در حالی که نمایشهایی ازقبیل آهو چره، پیربابو (عروسی گوله)، لال بازی (در تیرماسیزه) و

💡 قول تو چه بار است و تو پربار درختی آباد درختی که چو خرماست مقالش!

💡 نشان آن همان نشان گروه ابتکار دارماست که در میان آن یک هیدرا قرار دارد.

💡 بر سر مویم و مو بر سر من چون گویم که نه ما بر سر موییم و نه مو بر سرماست

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز