رماس. [ رَ ] ( اِ ) مصطکی و آن را رماست هم گویند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). مصطکی. علک الروم. طبیعت در دوم گرم و خشک، مقوی معده و جگر و هاضمه و اشتها، محرک آروغ و رافع پیچش، مصلح گردکان و کتیرا، بدل بوزن آن کندر و یا یک و نیم وزن علک البطم. و در تقویت معده و جگر او خز ( کذا ) شربت یک مثقال. ( الفاظ الادویه ).
(رَ ) (اِ. ) مصطکی، صمغی سفید رنگ و نرم و خوشبو، شیرین و چسبنده که از درختی در شام به دست می آید.
= کندر
مصطکی و آنرا رماست هم گویند
مصطکی؛ صمغی سفید رنگ و نرم و خوشبو، شیرین و چسبنده که از درختی در شام به دست میآید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هوس خاک سر کوی تو اندر لب سرماست همتی از چه برین منصب عظمی نکنی
💡 شدهاست، در حالی که نمایشهایی ازقبیل آهو چره، پیربابو (عروسی گوله)، لال بازی (در تیرماسیزه) و
💡 قول تو چه بار است و تو پربار درختی آباد درختی که چو خرماست مقالش!
💡 نشان آن همان نشان گروه ابتکار دارماست که در میان آن یک هیدرا قرار دارد.
💡 بر سر مویم و مو بر سر من چون گویم که نه ما بر سر موییم و نه مو بر سرماست