رفتگی

لغت نامه دهخدا

رفتگی. [ رَ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) کوچ و رحلت و هجرت و روانگی. ( ناظم الاطباء ): عیار؛ رفتگی و گریز. ( منتهی الارب ). || نقصان. ( ناظم الاطباء ).
- رفتگی پارچه؛ تنگ شدن و فرسوده شدن آن بسبب کثرت استعمال و کهنگی. اتلاف. ( ناظم الاطباء ).
- رفتگی پوست یا پشم یا جز آن؛ نقصان یافتن و کم شدن آن. ( از یادداشت مؤلف ).
- رفتگی خون؛ اتلاف خون. ( ناظم الاطباء ).
- رفتگی شنوایی؛ بطلان شنوایی. و کری.( ناظم الاطباء ).
رفتگی. [ رُ ت َ ] ( حامص ) رفتگی خانه؛ تمیزی و جاروب شدن آن: به این شستگی و رفتگی. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با رفتگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درین زمانه که رسم گرفتگی عام است چگونه رنگ ز دست بهار می ریزد؟

💡 تنگی ز دل، گرفتگی از سینه می برد پیشانی گشاده ایوان صبحگاه

💡 حضور تنگدلان در گرفتگی باشد شود ز باد سحر غنچه بیشتر دلگیر

💡 ز بس به جام شراب است الفتم، چون ماه برد گرفتگی دل، صدای طاس مرا

💡 گاهی گشادگی بودت گه گرفتگی داری قباچه و فرجی زان فراخ و تنگ

💡 از مکتب گرفتگی آزاد می شود طفلی است روز جمعه خمار هوای ابر

غلام یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز