ویکی واژه
رخس (جمع رخسها)
رخس واژه درست رقص هست که رفته تو عربی وشده رقص و برگشته به زبان پارسی
رخس (جمع رخسها)
رخس واژه درست رقص هست که رفته تو عربی وشده رقص و برگشته به زبان پارسی
💡 تواند جانفشانی کرد پیش شمع رخسارش سبکروحی که چون پروانه بی برگ و نوا گردد
💡 سیه بود ارچه روزم عمرها از هجر رخساری ولی چشمم سفید از حسرت زلف سیاهی بود
💡 خون او گلگونهٔ رخسارهٔ جور است از آنک شد شهید و رو نگردانید از ناورد عشق
💡 دوش کان رخسار آتشناک بزم افروز شد بی رواجی شمع را محتاج یک پروانه داشت
💡 گر چنین بر گرد رخسار تو خواهد گشت خط هاله خواهد بر کمر زنار گشتن ماه را
💡 نقاب زلف از رخسار خود روزی که بگشایی ز حسن خویش معجزها با هل شوق بنمایی