لغت نامه دهخدا
دیون. [ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ دَیْن، وام که ادای آن را مدت معین باشد. ( منتهی الارب ). رجوع به دین شود.
دیون. [ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ دَیْن، وام که ادای آن را مدت معین باشد. ( منتهی الارب ). رجوع به دین شود.
(دُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ دین، وام ها، قرض ها.
= دِین
مورخ ( و.نیقیه ( بیشینی ) حدود ۱۵۵ ف.حدود ۲۳۵ م. ) وی کتابی نام (( تاریخ رومی ) ) بزبان یونانی نوشته که امروزه نیز سودمنداست.
وامها، قرضها، جمع دین
( اسم ) جمع دین وامها قرضها.
{Dione} [نجوم] یکی از قمرهای زحل با عوارض سطحی گوناگون
دیون (۴۰۸ـ۳۵۳پ م)(Dion)
جَبّار سیراکوز. پس از مرگ برادرزنش، جَبّار دیونو سیوس اول، در ۳۶۷پ م، دیون، افلاطون را به سیراکوز دعوت کرد تا از دیونو سیوس دوم یک حاکم حکیم بسازد. اما فیلیستوس مورخ بین دیون و دیونو سیوس اختلاف افکند. افلاطون به سختی جان به در برد و دیون تبعید شد. مدتی در آتِن به سر برد و سپس در ۳۵۷ با نیرویی اندک به سیراکوز بازگشت و دیونو سیوس دوم را تبعید کرد. دیون پس از اندک زمانی به قتل رسید.
جِ دین؛ وامها، قرضها.
💡 الاهی بندهٔ بیچارهٔ مسکین سنایی را که هست از دین و طاعتهای تو درمانده و مدیون
💡 چنین داد پاسخ که آز و نیاز دو دیوند بیچاره و دیوساز
💡 رفت با طالع فرخنده ز برج برجیس راند با فرّ فردیون سوی کاخ بهرام
💡 دد و دیوند خودبینان مغرور همان بهتر که دیو و دد نبینی
💡 تا چه دیوند که خاتم ز سلیمان طلبند یا چه گبرند که آزار مسلمان طلبند
💡 در چشمش آدمی همه دیوند هر که را میل نظر به جانب یار پری وش است