دم تخت

مترادف‌ها

کنار تخت

فرهنگستان زبان و ادب

{beaver tail} [حمل ونقل هوایی] نوعی دُم که سطح مقطع انتهایی آن تخت است

ویکی واژه

نوعی دُم که سطح مقطع انتهایی آن تخت است.

جمله سازی با دم تخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سپرد زیر قدم تخت وگاه محمودی گرفت زیر علم مال و ملک سامانی

💡 ز دولت یافتم همواره اومید نهادم تخت را بر تاج خورشید

💡 در قم از ری بطمطراق زدم تخت لیک بیزد این دو روزه میرسم از قم

💡 بنور دیده دیدم تخت و کرسی که نور دیده دانم نور قدسی

💡 من بدل خلق ز دم تخت خویش کام روا‌ آمدم از بخت خویش

💡 بخت خود از چه‌سان نگون کردم تخت این از که پُر ز خون کردم

💡 پرستار با مهربانی و صبوری، در تمام طول شب دم تخت بیمار ایستاده بود تا هرگونه تغییر در وضعیت سلامتی او را به سرعت گزارش دهد.

💡 او در حالی که از شدت نگرانی و خستگی بی‌جان بود، تمام شب را دم تخت دوست عزیزش که در بیمارستان بستری بود سپری کرد.

💡 صحبت‌های آرام و آرامش‌بخش پزشک در دم تخت، توانست ذره‌ای از اضطراب و ترس بیمار را در مواجهه با جراحی سخت کاهش دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران