دخته

لغت نامه دهخدا

دخته. [ دُ ت َ / ت ِ ]( ن مف ) دوخته. دو چیز بهم متصل شده بوسیله خیاطت یامیخ. خیاطت کرده. ( جهانگیری ). مخفف دوخته است که خیاطت کرده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( لغت محلی شوشتر ). || دوشیده. ( برهان ) ( آنندراج ):
سرانجام چون شیر او دخته شد
زن و مرد از آن کار پردخته شد.فردوسی ( از جهانگیری ).

ویکی واژه

دخته مشتق شده از دُخت به معنی فارسی دختر است. مگر تا یکی چاره سازد نهان/ که پر دخته گردد ز مردم جهان. «شاهنامه»

جمله سازی با دخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان کن که چون پای از پشت زین درآرد تو پردخته باشی ازین

💡 یکی روز پردخته شد پیشگاه فرامرز و گرگین بد و کیدشاه

💡 بیامد به مژده بر شهریار که پردخته شد شاه ز این کارزار

💡 چو دخته شد از نامدار انجمن پراکنده گشتند سران تن به تن

💡 از آهو سخن پاک و پردخته گوی ترازو خرد سازش و سخته گوی

💡 بدو کوش گفتا جز این است رای که از ما چو پردخته بینند جای

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز