خوش آیند

لغت نامه دهخدا

خوشایند. [ خوَ / خ ُ ی َ ] ( اِمص مرکب ) تملق. تبصبص. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت بخط مؤلف ): برای خوشایند او این کارها را کرد. این کار خوشایند نیست. || ( نف مرکب ) بانوازش. دلنواز. ( ناظم الاطباء ). || بامزه. لذیذ. ( یادداشت بخط مؤلف ). || مقبول. دلپذیر. موافق. پسند. محبوب. پسندیده. مطبوع. ( ناظم الاطباء ). مرغوب فیه. ( یادداشت بخط مؤلف ). موردپذیرش. موردپسند.

فرهنگ معین

( خوش آیند ) ( ~. یَ ) (ص فا. ) = خوشایند: مقبول، دلپذیر، پسندیده.

فرهنگ عمید

۱. چیزی که آن را می پسندد، پسندیده، شایسته، مقبول.
۲. (اسم مصدر ) چاپلوسی، تملق.
۳. رضایت.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مقبول دلپذیر پسندیده.
تملق یا با مزه لذیذ
( خوش آیند ) ( صفت ) مقبول دلپذیر پسندیده.

ویکی واژه

خوشایند: مقبول، دلپذیر، پسندیده.

جمله سازی با خوش آیند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود بمشرب لب تشنگان چشمه فیض چو طول عمر، خوش آینده طول این ایام

💡 صفت رخت خوش آینده‌تر از وصف طعام قصه عقد سپیچ است به از ذکر مبار

💡 شبنم آلود عرق چهره گره بر ابرو چه خوش آینده در آغوش کمان می خندد

💡 خوش می کنم اندر هوس روی تو جانی هست ار چه خوش آینده و ناخوش، هوس است این

💡 از افق گرچه مه عید خوش آینده بود چین بر آن طرف جبین جلوه دیگر دارد

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز