خود پسندی

لغت نامه دهخدا

خودپسندی. [ خوَدْ / خُدْ پ َ س َ ] ( حامص مرکب ) تکبر. غرور. نخوت. ( ناظم الاطباء ). خودستایی. کبر. ( یادداشت بخط مؤلف ):
نیکنامی خواهی ای دل بابدان صحبت مدار
خودپسندی جان من برهان نادانی بود.حافظ.

فرهنگ عمید

خودپسند بودن، تکبر، غرور.

فرهنگ فارسی

تکبر غرور
عمل خود پسند

ویکی واژه

arroganza

جمله سازی با خود پسندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توبه علم آن و من به عیب همان رد مکن آنچه خود پسندیدی

💡 ارْجِعِی إِلی‌ رَبِّکِ بازگرد با خداوند خویش راضِیَةً مَرْضِیَّةً (۲۸) پاداش و کردار خود پسندیده و خداوند تو از تو از کردار پسندیده.

💡 خاطر آشفته کار زلف و کاکل می کند خود پسندیهای مجنون در بیابان تازه تر

💡 دل من بخود پسندی نکشد ز سجده ات سر که فرشته دیو سازد سر کبر خودپسندان

💡 درین مدت غم هجران عبث بر خود پسندیدم ندانستم که از مرگم دلت خشنود می‌گردد

💡 که در دم بر تو خوانند از طریق خود پسندیها چو مضمونی ز نظم خود بر آن سنگین دلان خوانی

شبیر یعنی چه؟
شبیر یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز