خواهی

لغت نامه دهخدا

خواهی. [ خوا / خا ] ( ق ) اعم. ( یادداشت بخط مؤلف ): و ما بیزاریم از دروغ گفتن خواهی بر دوستی و خواهی بر دشمنی. ( التفهیم ). || ( حامص ) عمل خواستن.
- بدخواهی؛ دشمنی.
- عذرخواهی؛ پوزش.
- نیکخواهی؛ نیکی طلبی. خیرطلبی.

فرهنگ فارسی

قید تردید است یا... یا خواه... خواه. توضینح گاه (( خواهی ) ) دو بار آید ( نظیر (( خواه ) ) ): (( هر دایره خواهی بزرگ باش و خواهی خرد ) ). ( التفهیم ) و گاه یکبار: (( اگر خواهی گویی که آن عمود است که از یک سر قوس فرود آید ) ) ( التفهیم )
اعم یا عمل خواستن

جمله سازی با خواهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیز و با ما یکی زمان بِخْرام تا برآری ز هرکه خواهی کام

💡 روح می‌خواهی برای یک شکر آن عوض با این محقر چون کنم

💡 همه ساله ایدر نخواهیم بود ولیکن درنگ است از این کار سود

💡 گر تو خواهی تا شوی مرد ای پسر هیچ درمان نیست جز درد ای پسر

💡 تا کجا خواهی به افسون نفس پرواز کرد این ورق گردانده گیر آرایش دفتر مکن