خمیری

لغت نامه دهخدا

خمیری. [ خ َ ] ( ص نسبی ) آلوده بخمیر. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ( حامص ) بحالت خمیر بودن.

فرهنگ فارسی

آلوده بخمیر

فرهنگستان زبان و ادب

{pasty} [علوم و فنّاوری غذا] ویژگی مادۀ غذایی دارای بافت نرم، مانند خمیر

جمله سازی با خمیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چند باشد چو تنور این شکمت پر ز خمیر؟! ای خمیری دمی از خمر مصفا برگو

💡 که من این کار، آسان بی زجیری برون آرم چو مویی از خمیری

💡 نان آنکس پخته باشد نزد آنها کز خرد نه خمیری دارد اندر راه فطرت نه فطیر

💡 چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم که امروز همه روز خمیریم و خماریم

💡 بدان کس که او را خمیریست خام همه کس دهد نان پخته به وام

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز