لغت نامه دهخدا
حقیق. [ ح َ ] ( ع ص ) سزاوار. ( دهار ). جدیر.قمین. حری. لایق. درخور. ازدَرِ. || درست. || واجب. || ثابت: حق حقیق. || حریص. ج، احقاء. حقایق. ( مهذب الاسماء ).
حقیق. [ ح َ ] ( ع ص ) سزاوار. ( دهار ). جدیر.قمین. حری. لایق. درخور. ازدَرِ. || درست. || واجب. || ثابت: حق حقیق. || حریص. ج، احقاء. حقایق. ( مهذب الاسماء ).
(حَ ) [ ع. ] (ص. ) سزاوار، لایق.
سزاوار، لایق، احقائ جمع
( صفت ) سزاوار لایق. جمع: احقائ.
[ویکی الکتاب] معنی حَقِیقٌ: واجب - سزاوار
ریشه کلمه:
حقق (۲۸۷ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو عطّار این زمان آهسته جان باش حقیقت بود پیدا و نهان باش
💡 حقیقت هر که جان بشناخت از یار یکی شد در یکی اینست اسرار
💡 تو وصلم در حقیقت داری اینجا ولی از نقش برخورداری اینجا
💡 یکی باشد نهادت در بر جان حقیقت جان شود در دوست پنهان
💡 قل الروحست جان با تن حقیقت چنین باشد که اینجا دید دیدت