یکه تاز. [ ی َک ْ ک َ / ک ِ / ی ِک ْ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) مبارزی که تنها بر حریف خود بتازد و منتظر معد و معاون نباشد. || کسی که در تاخت، دوم خود نداشته باشد. ( آنندراج ). کسی که در تاخت وتاز منفرد و بی نظیر باشد. ( ناظم الاطباء ):
آن سوار یکه تازم در بیابان جنون
کآفتاب ومه کنندم آرزوی شاطری.ملافوقی یزدی ( از آنندراج ).یکه تازان است پر بر جان زده
یک سواره بر صف مردان زده.؟ ( از آنندراج ).|| لقبی بوده است که به روزگار صفویه به بعض سپاهیان داده می شد. ( از یادداشت مؤلف ).
( ~. ) (ص فا. ) بی نظیر، بی مانند، سوارِ بی همتا.
۱. ویژگی سوار بی همتا.
۲. [مجاز] دلیر و بی باک.
۳. ویژگی سواری که تنها بر حریف خود بتازد.
۴. آن که در تاخت وتاز بی نظیر باشد.
(صفت ) ۱- سواری که به تنهادرمیدان بجنگ هم نبردان رود یکهسوار. ۲- سواربی نظیر جنگجوی بی مانند.
سواربی همتا، دلیروبی باک، بی نظیردرتاخت وتاز، سواری که تنها برحریف خودبتازد
بی نظیر، بی مانند، سوارِ بی همتا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو یکه تاز عرصه حشر و من آن غبار هر جا که میروی نگذارم عنان تو
💡 ای یکه تاز بیبدل عرصه قدم کاول زدی تو عرصه ایجاد را قدم
💡 یکه تاز چرخ این نیلی حصار تاخت بیخود و کله بر کوهسار
💡 گر بنگری بعرش جز او چاره ساز نیست ور در زمین چمی بجز اویکه تازنیست
💡 غوث عالم، خواجه گردون فراز سربلند یکه تاز عرصه تجرید شاه نقشبند
💡 آمده در عرصه جان یکه تاز یک تنه بر قلب روان تاخته