لغت نامه دهخدا
یود. [ ] ( اِخ ) بوذ. نام دیگر کوه سراندیب که حضرت آدم بدانجا افتاد. ( از مجمل التواریخ والقصص ص 181 ). و رجوع به سراندیب شود.
یود. [ ] ( اِخ ) بوذ. نام دیگر کوه سراندیب که حضرت آدم بدانجا افتاد. ( از مجمل التواریخ والقصص ص 181 ). و رجوع به سراندیب شود.
[ویکی الکتاب] معنی یَوَدُّ: دوست دارد(ود نوع خاصی از حب و دوست داشتن است و آن حبی است که آثار و پیامدهایی آشکار دارد )
معنی مَا یَوَدُّ: دوست ندارد(ود نوع خاصی از حب است و آن حبی است که آثار و پیآمدهایی آشکار دارد )
ریشه کلمه:
ودد (۲۹ بار)
«یَوَدُّ» از مادّه «وُدّ» (بر وزن حُبّ) به معنای «دوست داشتن» توأم با «تمنّی» است، و به گفته «راغب» در هر یک از این دو معنا (بلکه در هر دو معنا) نیز به کار می رود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولی ببخش تو در حدایقست و ریاض عدو ز کوشش تو در سلاسلست و قیود
💡 ... وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً یودّ الرجل زوجته و المرأة زوجها وَ رَحْمَةً یعطف کلّ واحد منهما علی صاحبه.
💡 خلاصه چون سوی تبریز آمدم رستم هم از عقود مهالک هم از قیود محن
💡 بغمی نیوده پا بست نشده زمامت از دست تو که بار غم نداری بقطار ما نیائی
💡 او که چون پرده قیود درید بعد از این این و آن چرا جویم
💡 و گر با عقل یک حالش بود راست بآن مقدار حسن او هیوداست