هزارخانه

لغت نامه دهخدا

هزارخانه. [ هََ / هَِ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) هزارلا. سی تو. ( حاشیه برهان چ معین ). هزارتو. قسمتی از احشاء گیاه خواران مانند گوسفند و گاو که چندین لا دارد. ( یادداشت به خط مؤلف ). شکنبه گوسفند. ( آنندراج ). چیزی است که با شکنبه گوسفند می باشد، و شکنبه را نیز گویند. ( برهان ). || هزاربیشه. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به هزاربیشه شود.

فرهنگ معین

( ~. نِ ) (اِمر. ) نک. هزارتو.

فرهنگ عمید

= هزارلا

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱- هزارتو هزارلا. ۲- شکنبه.

ویکی واژه

نگاه کنید هزارتو.

جمله سازی با هزارخانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هزارخانه سیه ساز در کمین دارد برای محتشم آن مه ورای چشم سیاه

💡 زبان کشید که شمع بتان شدم، گفتم هزارخانه به خود خواند کاسمان این است

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز