لغت نامه دهخدا
یابر. [ ب ِ ] ( اِ ) دهی و زمینی که سلاطین در وجه معیشت ارباب استحقاق و غیره دهند و به ترکی سیورغال خوانند. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ):
کمترین یابری از احسانت
ملک فغفور و قیصر و رای است.علی شطرنجی.
یابر. [ ب ِ ] ( اِ ) دهی و زمینی که سلاطین در وجه معیشت ارباب استحقاق و غیره دهند و به ترکی سیورغال خوانند. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ):
کمترین یابری از احسانت
ملک فغفور و قیصر و رای است.علی شطرنجی.
(ب ) (اِ. ) زمین یا دهی که پادشاه برای امرار معاش به کسی می داد.
ده یا آب و زمینی که پادشاه برای مدد معاش به کسی واگذار کند.
دهی و زمینی که سلاطین در وجه معیشت ارباب استحقاق و غیره دهند و بترکی سیورغال خوانند.
زمین یا دهی که پادشاه برای امرار معاش به کسی میداد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حاصل من از تهی چشمی زوصلش حسرت است همچو صیادی که از دریابرآرد دام خشک
💡 چشمه نوش نوخطان مهر گیابر آورد چشمه چشم عاشقان خار بلا بر آورد
💡 باز خواهد کرد اطفال نباتی را زشیر دایه یابر خریف اینک سیه پستان شده
💡 آسیابرک، روستایی از توابع بخش دیلمان شهرستان سیاهکل در استان گیلان ایران است.
💡 این روستا در دهستان ضیابر قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۳۳ نفر (۷۲خانوار) بودهاست.
💡 خلعتی کز بس ضیابر آفتاب آرد شکست پیکری کز بس بها بر آسمان نازد زمین