لغت نامه دهخدا
گیرش. [ رِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از گرفتن. گیرندگی. || تسخیر و گرفتگی و قبض. || زدن با نیزه و طعنه. || سرزنش و ملامت. || جرم و گناه. || عیب و تقصیر. ( ناظم الاطباء ). اما این معانی در جای دیگر دیده نشد.
گیرش. [ رِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از گرفتن. گیرندگی. || تسخیر و گرفتگی و قبض. || زدن با نیزه و طعنه. || سرزنش و ملامت. || جرم و گناه. || عیب و تقصیر. ( ناظم الاطباء ). اما این معانی در جای دیگر دیده نشد.
( اسم ) ۱ - عمل گرفتن گیرندگی. ۲ - قبض تصرف. ۳ - نیزه زنی طعن. ۴ - سرزنش ملامت. ۵ - جرم گناه. ۶ - تقصیر عیب.
{ignition} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] آغاز پدید آمدن شعله یا کورسوزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرد خط در دور حسنش ابر عالمگیرشد طالع موری که با دست سلیمان آشناست
💡 آزاده اخلاقی در رشته علوم رایانهای تحصیل کرده اما به خاطر فعالیت و موفقیت چشمگیرش در زمینه هنرهای مفهومی شناخته شدهاست.
💡 ز حال زار بیماران و زلف شام شبگیرش کسی داند که چون خسرو ضعیف و ناتوان باشد
💡 دو ابرند ای عجبگوییکف و تیغ جهانگیرش یکی در بزم زرافشان یکی در رزم خونافشان
💡 دستگیرشدگان از جمله ۳۵ نفر در استان فارس، ۱۵ نفر در استان قزوین، ۱۳ نفر در استان اصفهان، ۷ نفر در استان البرز، ۳ نفر در استان تهران و ۱۰ نفر در استان کرمانشاه بودند.
💡 دل دیوانهای دارم به گیسوی گرهگیرش که نتوان داشتن همچون صدا در بند زنجیرش