گوایی

مترادف‌ها

سخنوری، فصاحت

متضادها

لالی، سکوت

لغت نامه دهخدا

گوایی. [ گ ُ ] ( حامص ) همان گواهی است. ( آنندراج ). شهادت و گواهی. ( ناظم الاطباء ):
ز هر شمعی که جویی روشنایی
به وحدانیتش یابی گوایی.نظامی.

فرهنگ معین

(گُ ) (حامص. ) گواهی دادن، شهادت.

فرهنگ عمید

= گواه

فرهنگ فارسی

شهادت گواه بودن: عمری است پادشا ها. کز می تهی است جامم اینک ز بنده دعوی و ز محتسب گواهی. ( حافظ )

ویکی واژه

گواهی دادن، شهادت.

جمله سازی با گوایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بدان صورت که دل دادش گوایی خبر می‌داد از الهام خدایی

💡 بر گرد دلبر، پانصد کبوتر پر می‌فشانند، بهر گوایی

💡 که با شیر جنگ آشنایی دهد ز نر پر کرگس گوایی دهد

💡 ابا کردگار آشنایی دهند به پیغمبری ام گوایی دهند

💡 چو شه نامه برخواند آن هر دو تن گوایی بدادند بر انجمن

💡 خیالت هست دایم در دو دیده بر آن سر مردم چشمم گواییست

💡 توانایی گوایی و سخنوری بالا می‌تواند تاثیر بسیار زیادی بر متقاعد کردن دیگران در جلسات رسمی و مهم‌های کاری و اجتماعی داشته باشد.

💡 اشعار کلاسیک فارسی به دلیل گوایی و قدرت بیان شاعر در توصیف احساسات، همچنان در قلب خوانندگان و شنوندگان امروزی جایگاه ویژه‌ای دارد.

💡 برای موفقیت در رشته‌های ارتباطی، تقویت مهارت‌های گوایی و نحوه بیان صحیح کلمات در موقعیت‌های مختلف، یک ضرورت بسیار حیاتی و مهم است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران