گمست

لغت نامه دهخدا

گمست. [ گ َ م َ ] ( اِ ) جوهری است فرومایه و ارزان و رنگ آن کبود به سرخی مایل میباشد و معدن آن به مدینه طیبه نزدیک است. گویند در پیاله و ظروف گمست هرچند شراب خورند مستی نیاورد و اگر قدری از آن در قدح شراب اندازند همین خاصیت دهد و اگر در زیر بالین گذارند و بخوابند خوابهای خوش بینند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( الفاظ الادویه ). به عربی جمست گویند. ( از اقرب الموارد ). جمست. ( انجمن آرای ناصری ):
میان خواجه و تو و میان خواجه و من
تفاوت است چنانچون میان زر و گمست.فرخی.

فرهنگ معین

(گَ مَ ) (اِ. ) نوعی جواهر ارزان به رنگ کبود.

فرهنگ عمید

نوعی بلور به رنگ سرخ یا زرد، نوعی جواهر ارزان و پست.

ویکی واژه

نوعی جواهر ارزان به رنگ کبود.

جمله سازی با گمست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون نگه دردیدهٔ حیران ما مژگان گمست جوهر آیینه در دیوار حل کرد‌ست کاه

💡 سر در گمست کار جهان، ساقیا، بیا بر بانگ ارغنون بده آن جام ارغنوان

💡 گمست آن که سوی تواش راه نیست به دل کور هر کز تو آگاه نیست

💡 با لذّت غمت که دو عالم در آن گمست غم‌های رفته را همه آواز داده‌ایم

💡 از هیچ رو نبرد فغانی رهی بدوست خضر رهش شوید که در کار خود گمست

💡 میان خواجه و توو میان خواجه و من تفاوتست چنان چون میان زرو گمست

دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز