گشادی

لغت نامه دهخدا

گشادی. [ گ ُ ] ( حامص ) فراخی. فراخا. وسعت. گشادگی. مقابل تنگی و ضیق.

فرهنگ فارسی

فراخی وسعت مقابل تنگی ضیق. یا گشادی قلب. اتساع قلب.

ویکی واژه

dilatazione

جمله سازی با گشادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون در ته نخل گل کمر بگشادیم چیدیم گلی ز شاخ گل چیدن داشت

💡 نه مرد را سر آن کاندر آن نهادی پی نه مرغ رادل آن کاندر آن گشادی پر

💡 به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش به دست برق سپردیم آشیانهٔ خویش

💡 اول بلاد ترک گشادی و آمدند در بند بندگی تو خانان نامدار

💡 من نه آن رشته سر در گم چرخم صائب که گشادی شود از ناخن نقاد مرا

شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز