گستاخ دارای معانی متعددی از جمله: بی ترس، جسور، دلیر، بی پروا، بی ادب می باشد. جسارت به معنای عدم خجالت است و به تمایل فرد برای انجام کارها با وجود خطرات آن اشاره دارد. این ویژگی ممکن است تنها در برخی افراد به وضوح دیده شود. برای نمونه، در زمینه اجتماعی، فردی که جسور است ممکن است حاضر باشد در موقعیتهای اجتماعی با خطر شرمساری یا طرد شدن مواجه شود و یا قوانین آداب معاشرت را نادیده بگیرد. از سوی دیگر، فردی که بیش از حد جسور است ممکن است به شدت از دیگران درخواست پول کند یا به طور مداوم کسی را تحت فشار قرار دهد تا خواستهاش را برآورده کند. واژه جسارت گاهی به عنوان مترادف گستاخ نیز به کار میرود. به عنوان مثال، ممکن است کودکی به خاطر جسور بودن و بیاحترامی به بزرگترها یا بدرفتاری، تنبیه شود. جسارت را میتوان در مقابل شجاعت قرار داد، زیرا شجاعت به معنای غلبه بر ترس و مواجهه با آن است. در بومشناسی رفتاری، پیوستاری از خجالت تا جسارت در انسان و برخی گونههای دیگر مشاهده میشود. کمرویی و پررویی نمایانگر تمایل به ریسکپذیری هستند. افراد جسور معمولاً تمایل به تسلط دارند که این موضوع ارتباط بین جسارت و تسلط اجتماعی را نشان میدهد.
گستاخ
لغت نامه دهخدا
پذیره فرستاد شمّاخ را
چه مایه دلیران گستاخ را.فردوسی.مباش ایچ گستاخ با این جهان
که او راز خویش از تو دارد نهان.فردوسی.ز کار گذشته به پوزش گرای
سوی تخت گستاخ مگذار پای.فردوسی.از دور تیغ خسرو چون سبزه وش نمودی
گستاخ پیش رفتی هم گور و هم غزالش.خاقانی.ای در بن کیسه سیم تو یک سرماخ
هان تا نزنی پیش کسان دم گستاخ.؟ ( از صحاح الفرس ).باز گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زله ها برداشتند.مولوی.
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [قدیمی] نترس، جسور، دلیر، بی پروا.
* گستاخ آمدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] اظهار گستاخی کردن، بی پروایی نمودن.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) جسور بی پروا: پذیره فرستاد شماخ را چه مایه دلیران گستاخ را. ۲ - بی ادب پررو: باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان زله ها بر داشتند. ( مثنوی ) ۳ - مانوس رام. ۴ - جسورانه: به آب و آتش گستاخ در رود گویی سمند راست در آتش در آب ماهی و آب. ( معزی ) ۵ - بی ادبانه: زکار گذشته بپوزش گرای سوی تخت گستاخ مگذار پای.
جملاتی از کلمه گستاخ
گستاخ ترم به خود رها کن با خاطر خویشم آشنا کن
نزاری مرو بیش گستاخ وار نمی ترسی از فاش کاری خموش
چنان گستاخ شد با آن سمن بوی که نبود وصف آن کار سخن گوی