گزینه. [ گ َ ن َ/ ن ِ ] ( اِ ) چکش و پتک دراز مسگران باشد که میان ظروف بدان عمیق سازند. ( برهان ) ( آنندراج ):
به کلبتینم اگر سر جدا کنی چون شمع
نکوبد آهن سرد طمع گزینه من.خاقانی.|| گنجینه و مخزن. ( برهان ) ( آنندراج ). گزنه. غزنه. غزنی. غزنین. جزنق ( معرب ) = گنجه. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). || کرباس گنده را نیز گویند که از آن خیمه و سایبان سازند و فقیران و مسکینان جامه کنند. ( برهان ). کرباس سطبر که از آن خیمه و چادر سفری سازند.
گزینه. [ گ ُ ن َ / ن ِ ] ( ن مف ) گزیده و برچیده و انتخاب کرده شده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ):
در دست برد نظم ز دوران گزینه ام
گردون به صد قران ننماید قرینه ام.مجیرالدین بیلقانی.|| ( اِ ) ترجمه خاصیت هم هست. ( برهان ). و رجوع به گزینش و گزینی شود.
(گُ نِ ) (اِ. ) ۱ - مجموعه ای از نوشته های انتخاب شده. ۲ - هر یک از پاسخ های یک آزمون. ۳ - هر یک از دو یا چند شیئی، پیشنهاد یا راه حلی که بتوان انتخاب کرد.
۱. هر یک از پاسخ های آزمون تستی.
۲. (صفت ) برگزیده، انتخاب شده.
۳. (صفت ) شخص برجسته و والا.
برگزیده، انتخاب شده
( صفت ) برگزیده انتخاب شده منتخب: در دست برد نظم زدوران گزینه ام گردون بصد قران ننماید قرینه ام. ( مجیر بیلقانی )
اسم: گزینه (دختر) (فارسی) (تلفظ: gozine) (فارسی: گزينه) (انگلیسی: gozine)
معنی: برگزیده و انتخاب شده، گزیده
مجموعهای از نوشتههای انتخاب شده.
هر یک از پاسخهای یک آزمون.
هر یک از دو یا چند شیئی، پیشنهاد یا راه حلی که بتوان انتخاب کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیدهٔ اسفندیارِ ماه برآورد رستم مهر از گزینه بیلک پران
💡 در دستبرد نظم، ز دوران گزینه ام گردون به صد قران ننماید قرینه ام
💡 زده سر ز آیین و دین بهی گزینه ره کوری و ابلهی
💡 در کاپیتول هیمیچ به کتنیس میگوید که او و پیتا در این دوره نیاز به متحدانی در میان پیشکشها دارند، اما از میان گزینههای هیمیچ، ضعیفترینهایشان را برمیگزیند.
💡 بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم که ما ز هجرِ تو کردیم جان به حق تسلیم