گریزی

لغت نامه دهخدا

گریزی. [ گ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان شهرنوبالا ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد، واقع در 48هزارگزی شمال باختری طیبات. هوای آن معتدل و دارای 247 تن سکنه است. آب آنجا از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و تریاک و بنشن و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

جمله سازی با گریزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مکن که عیب کنندت ز چون منی چو گریزی که نیکنامی جاوید از برای تو خواهم

💡 آن تکلف چند باشد آخر آن زشتی او بر سر آید تا تو بگریزی و هیهاتی کنی

💡 عشق «نظیری » بلاست تا نگریزی ازو دوست ز غیرت ببست جان تو بر جان او

💡 شبم به وعدهٔ فردای خودنشانی و چون من در انتظار نشینم، تو روزها بگریزی

💡 آن خانه مردی است و در او شیردلانند از خانه مردی بگریزیم، چه مردیم؟