گردماه. [ گ ِ ] ( اِ مرکب ) بدر. ماه تمام. ماه شب چهارده. ماه چارده. مه چارده. مجازاً بمعنی صورت است:
روی هر یک چون دو هفته گردماه
جامه شان غفه سمورینشان کلاه.رودکی.همی بود تا چرخ پوشدسیاه
ستاره پدید آمد و گردماه.
فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 7 ص 2177 ).
خرمی از نوبهار و تازگی از سرخ گل
نیکویی از گردماه و روشنی از آفتاب.فرخی. || رخسار. چهره. صورت:
همی گفت وز نرگسان سیاه
ستاره همی ریخت بر گردماه.اسدی. || زیبا.خوش صورت:
گمانی برم گفت کآن گردماه
که روشن بدی زو همیشه سپاه.دقیقی.نشسته به آرام در پیشگاه
چو سرو بلند از برش گردماه.فردوسی.
(گِ ) (اِمر. ) ۱ - قمر در شب های سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم که مدور باشد. ۲ - ماه شب چهاردهم، بدر (خصوصاً ).
۱. ماه شب چهارده، بدر، ماه تمام.
۲. [مجاز] رخسار، چهره.
۱ - ( اسم ) قمر در شبهای سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم که مدور باشد: روی هر یک چون دو هفته گردماه جامهشان غفه سمورینشان کلاه. ( رودکی ) ۲ - ماه شب چهاردهم بدر ( خصوصا ): خرمی از نوبهار و تازگی از سرخ گل نیکویی از گردماه و روشنی از آفتاب. ( فرخی ) ۳ - چهره صورت رخسار: همی گفت و زو نرگسان سیاه ستاره همی ریخت بر گردماه.
قمر در شبهای سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم که مدور باشد.
ماه شب چهاردهم، بدر (خصوصاً)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اگر بر صورت قالب عملی ظلمانی نفسانی پدید آید اثر آن ظلمت بنفس رسد و از نفس کدورتی بدل رسد و از دل غشاوتی بروح رسد و نورانیت روح را در حجاب کند همچون هاله که گردماه در آید. و بقدر آن حجاب راه روح بعالم غیب بسته شود تا از مطالعه آن عالم بازماند و مدد فیض بدو کمتر رسد.
💡 چنان میغ پیوست و گرد سپاه که پیدا نبُد چرخ و از گردماه
💡 در أقبل بر جمالش واله گردید در أدبر گردماهش هاله گردید