گدیه

لغت نامه دهخدا

گدیه. [ گ َدْ ی َ / ی ِ ] ( ص، اِ ) گدا و گدایی کننده.( برهان ). || ( اِمص ) گدایی کردن. ( آنندراج ) ( غیاث ). || گدایی. ( برهان ):
نیست حاجت مرا به افسانه
گدیه خوش نیست، گنج در خانه.نزاری قهستانی ( از فرهنگ نظام ).ساحل عمان و آنگه منت سقای آب
سفره سلطان و آنگه گدیه نان گدا.خواجه سلمان ( از شعوری ج 2 ص 304 ).مدح تو کنم گدیه ز اخلاص نه از علم
از بتکده چون آورم آهوی حرم را.عرفی شیرازی ( از شعوری ج 2 ص 304 ).

فرهنگ معین

(گَ یِّ ) (حامص. ) گدایی کردن.

ویکی واژه

گدایی کردن.

جمله سازی با گدیه

💡 کشت خود از دست خود ویران مکن از سحابش گدیهٔ باران مکن

💡 هدیه، از کیسه ی مفلس، چه خورم؟! گدیه، از کاسه ی سلطان چکنم؟!

💡 من ز تنک مایگان گدیه نکردم سجود قاهر بی دوزخم، داور بی محشرم

💡 از تو قلزم گدیه ی طوفان کند شکوه ها از تنگی دامان کند

💡 آمد گدای دست تو خورشید مرتعش آری ز باب گدیه طریقی است مرعشی

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز