گاوماهی. ( اِخ ) ( افسانه ) گاوی که پای بر پشت ماهی دارد و زمین بر پشت گرفته. حیوانی است در افسانه هاگویند کره ارض بر پشت او ایستاده است:
ز زخم سمش گاوماهی ستوه
بجستن چوبرق و بهیکل چو کوه.فردوسی.و اگر بر زمین نگریستی تا پشت گاوماهی ملاحظه کردی. ( مجالس سعدی ).
- تا گاوماهی؛تا آنسوی زمین: شمشیر علی بروز خندق از عمرو گذر کرد و زمین را بشکافت و به گاو ماهی رسید. ( داستان ).
(اِمر. ) نک گاوزمین.
= گاو * گاو زمین: ز زخم سمش گاوماهی ستوه / به جستن چو برق و به هیکل چو کوه (فردوسی: لغت نامه: گاوماهی ).
گاو افسانه یی که پای بر پشت ماهی و زمین بر دو شاخ دارد: [ ز زخم سمش گاو ماهی ستوه بجستن چو برق و بهیکل چو کوه. ] ( فردوسی )
( اسم ) گونه ای ماهی استخوانی که در بحر خزر فراوانست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کند در دیده ها عمقش سیاهی در آبش غرق گشته گاو ماهی
💡 ببستند ره را به جنگ آوران ز بس کشته شد گاو ماهی گران
💡 در زمین گاو سیاهی از شماست زیر بار گاو ماهی از شماست
💡 چه زد پنجه بر پشت شیر آفتاب سرگاو ماهی درآمد ز خواب
💡 یکی لشکر آمد به هامون ز کوه که شد گاو ماهی ز جنبش ستوه
💡 چنان صاف است آبش از سیاهی توان دیدن به پشت گاو ماهی