لغت نامه دهخدا
گاه گیر. ( ص مرکب ) گه گیر. توسن. حرون ( اسب ). بی فرمان ( اسب ). ( زمخشری ). رجوع به گه گیر شود.
گاه گیر. ( ص مرکب ) گه گیر. توسن. حرون ( اسب ). بی فرمان ( اسب ). ( زمخشری ). رجوع به گه گیر شود.
(ص فا. ) ۱ - اسبی که گاه گاه رم می کند. ۲ - غافل گیر.
۱. غافلگیر.
۲. اسبی که گاه گاه رم بکند.
۳. درد یا عارضه ای که ناگهان بروز کند.
اسبی که گاه گاه رم میکند.
غافل گیر.
💡 بندد پای از عدوی خانگی آنگاه گیرد دست از یتیم بیسر و سامان
💡 که گر خواهید در بنگاه گیرید وگرنه هم از اینجا راه گیرید
💡 برآمد ز آوردگاه گیر و دار ندیدند ز آنگونه کس کارزار
💡 یاد از نگاه گیر طریق سلوک را درعین آشنایی مردم رمیده باش
💡 راه حق بشناس و از من یادگیر مظهرم را در دل آگاه گیر
💡 تا کنون کردی و این دم نازکیست اندرین درگاه گیرا ناز کیست