کژ

این واژه در زبان فارسی صفتی است که به معنای «کج»، «خمیده»، «نادرست» و «منحرف از راستا» به کار می‌رود و هم در معنای ظاهری و هم در معنای مجازی کاربرد دارد. در معنای نخست، «کژ» به چیزی گفته می‌شود که از حالت مستقیم و راست خارج شده و دارای انحنا یا پیچیدگی است، مانند راه یا خط کژ. در معنای مجازی، این واژه برای توصیف رفتار، گفتار یا اندیشه‌ای به کار می‌رود که نادرست، ناروا یا دور از حقیقت باشد. «کژ» در ادبیات فارسی بار معنایی انتقادی دارد و اغلب برای نشان دادن انحراف از عدالت، راستی و درستی استفاده می‌شود. در متون اخلاقی، این واژه در برابر «راست» قرار می‌گیرد و نماد نادرستی، ظلم یا فساد فکری و رفتاری است. شاعران و نویسندگان فارسی‌زبان نیز از این واژه برای ایجاد تقابل‌های معنایی و بیان مفاهیم اخلاقی بهره برده‌اند. کاربرد آن می‌تواند هم توصیفی ساده از یک حالت فیزیکی باشد و هم بیانگر یک قضاوت ارزشی درباره رفتار یا اندیشه انسان‌ها. این واژه با کوتاهی و سادگی خود، معنایی عمیق و چندلایه را منتقل می‌کند و درک آن نیازمند توجه به بافت جمله است. به طور کلی، «کژ» نشان‌دهنده هر نوع انحراف از مسیر درست، چه در شکل ظاهری و چه در ساحت اخلاقی و فکری است. بنابراین این واژه یکی از مفاهیم بنیادین در زبان فارسی برای بیان تفاوت میان درستی و نادرستی و میان راستی و انحراف به شمار می‌آید.

لغت نامه دهخدا

کژ. [ ک َ ] ( ص ) به معنی کج است که نقیض راست باشد. ( برهان ) نقیض راست و کج مبدل این است. ( آنندراج ). خمیده.منحنی. ناراست. پیچیده. ( ناظم الاطباء ):
آن یکی می گفت دنبالش کژ است
و آن یکی میگفت پشتش کژمژ است.مولوی. || منحرف. ناراست. مقابل راست. ( فرهنگ فارسی معین ): نهالی که کژ رسته باشد اگر در تقویم او زیادت تکلفی و تکلیفی رود بشکند. ( سندبادنامه از حاشیه برهان چ معین ).
باد بر تخت سلیمان رفت کژ
پس سلیمان گفت باد کژ مغژ
باد هم گفت ای سیلمان کژمرو
ور روی کژ از کژم خشمین مشو.مولوی. || ناراستی. کژی:
در کژ من مکن به عیب نگاه
تو ز من راه راست رفتن خواه.سنائی.ور روی کژ از کژم خشمین مشو.مولوی.- کژ و راست؛ استقامت و انحراف. کژی و راستی:
چو ظاهر بعفت بیاراستم
تصرف مکن در کژ و راستم.سعدی ( بوستان ).
کژ. [ ک َ ] ( اِ ) قسمی از ابریشم فرومایه و کم قیمت بود که به عربی قز گویند و بعضی گفته اند که قز معرب کز است. ( برهان ). ابریشم فرومایه است که قز معرب آن است. ( آنندراج ). ابریشم درشت فرومایه کم قیمت. ( ناظم الاطباء ). کج. غژ. قز. ( حاشیه برهان چ معین ).
کژ. [ ک ُ ] ( اِ )بیخ درخت باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(کَ ) (اِ. ) ۱ - نادرست، کج. ۲ - ابریشم کم قیمت.

فرهنگ عمید

=کج١
= کج٢

فرهنگ فارسی

خم، خمیده، اریب، نقیض راست، کج هم گفته شده، ابریشم خام نتابیده، کج هم گفته شده
( اسم ) ابریشم کم بها: کژ آکند.
بیخ درخت باشد.

جمله سازی با کژ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در کژی‌ام مکن به نقش نگاه تو ز من راه راست رفتن خواه

💡 طرف کلاه خوبان خود کژ نگوتر است ابروی و زلف دلبر کژ بهتر و دوتا

💡 دمی بر عاشق خود مهربان باش کژی سر مهر ورزی گست بو گست

💡 ز گردش رده مردمان بی‌شمار بسی کژدم زنده از پیش و مار

💡 رسیده وقت کنون تا به پشت گرمی مهر کشیم کینه دیرینه را از این کژ خوان