کویش. [ ک َ ] ( اِ ) ظروف و اوانی دوغ و ماست را گویند. کویشه. ( برهان ) ( آنندراج ). کویشه. خنوری که در آن دوغ و ماست ریزند و مسکه از آن گیرند. ( ناظم الاطباء ). شیرزنه. ( مجمل اللغه ) ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ابریج. مخض. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کویشه. گویس. گویش. گویشه. ظروف دوغ و ماست. ( فرهنگ فارسی معین ): الزبد؛ کویش جنبانیدن تا مسکه برآرد. ( تاج المصادر بیهقی، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
(کَ ) (اِ. ) = کویشه. گویس. گویش. گویشه: ظرف دوغ و ماست.
۱. ظرفی که در آن شیر گاو را می دوشیدند.
۲. ظرف ماست یا دوغ، گاودوش، گاودوشه.
( اسم ) ظرف دوغ و ماست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشقان هستند در کویش ولیک بنگر اکنون چون نزاری زار نیست
💡 به دستاویز سر میخواست اهلی که در کویش رود سر پیشتر رفت
💡 میل ماندن در سر کویش زرشک مدعی نیست اما قوت رفتار می باید مرا
💡 برو، ای صورت آن چشم که در چشم منی که نرفته ست ز کویش ز سفر باز آید
💡 بکویش بس زدم فریاد، تأثیری نکرد آیا گرش در دل اثر میکرد چه میکردم؟!
💡 پاسبان کرد گمانم که سگ کوی ویم بس که من در سر کویش گه و بیگاه شدم