کنجک
متضادها
بیتفاوت
لغت نامه دهخدا
کنجک. [ ک ُ ج َ] ( ص ) هر چیز غریب و تازه و نو را گفته اند که دیدن آن مردم را خوش آید و به عربی طرفه گویند. ( برهان ). بسیار بدیع که آدمی را از دیدنش خوش آید. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). چیزی تازه که دیدنش خوش آید و بلکنجک یعنی بسیار بدیع. ( رشیدی ). طرفه و هر چیز غریب و تازه و نو که دیدن آن مردم را خوش آید. ( ناظم الاطباء ).
کنجک. [ ک َ ج َ ] ( اِ ) نام درختی است که آن را پشه غال گویند. ( برهان ).درخت پشه. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). درخت پشه غال که از گونه های نارون است. ( فرهنگ فارسی معین ). نام درختی است که آن را سارشک دار و درخت پشه نیز خوانند. ( جهانگیری ). اسم فارسی شجرةالبق است. ( فهرست مخزن الادویه ). درختی است که پشه غال نیز گویند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(کَ جَ ) (اِ. ) هر چیز غریب و تازه و نو.
فرهنگ عمید
درخت پشه غال، نارون.
تازه، نو، بدیع، طرفه.
ویکی واژه
هر چیز غریب و تازه و نو.
جمله سازی با کنجک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقدکِ وقت بایدت زودترک نزاریا خالیَک از قماش کن کنجک دل دفینه را
💡 خم گشت پشت مردیم از کنجکاو دهر دیدیکه چون کشید عجوزی کمان من
💡 مدان هر فیلسوفی کین چنینند سبا هم کنجکاو و تیز بینند
💡 کنجکاوی کند آن غمزه فتان به دلم میتوان یافت که با جان منش کاری هست
💡 ز کنجکاوی مژگان بچشم تو خوانم کسی بغور سخن در جهان چو ما نرسیده