کمکی
مترادفها
یاری رسان، مساعدت کننده
متضادها
اصلی، اساسی
فرهنگ عمید
اندکی.
ویکی واژه
ترکی + فارسی
فارسی
صفت برای فرد یا چیزی که به انجام یک فرایند کمک میکند.
عامیانه: مقدار کمی
جمله سازی با کمکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کُرد ار هزار مرتبه غارتگری کند خواهد درآورد کمکی از ادای لر
💡 هرچه داری ده و بستان ز وکالت کمکی ملکهایی که تو بینی همه دارد درکی
💡 داویت بک فرماندهٔ نیروهای آزادیبخش سیونیک ارمنی بود که با امپراتوری عثمانی میجنگیدند. در اینجا در سال ۱۷۲۷ میلادی ۴۰۰ تن از افراد داویت بک توانستند ۵ روز تمام در برابر نیروی عثمانی که شمارشان چندین برابر بود و از غرب آمده بودند ایستادگی نمایند تا اینکه نیروی کمکی رسید.
💡 خانواده البنا روابط خوبی با جامعه یهودیان داشتند ولی جنگ بود و این روابط کمکی به آنها نمیکرد.
💡 گه عارف قزوینی اش این گفت که دانم از چه ز تو بر هیأت دولت کمکی شد
💡 او در مدرسه از یک معلم کمکی برای یادگیری بهتر مفاهیم پیچیده ریاضی و حل مسائل دشوار درسی کمک میگرفت.
💡 دولت برای مقابله با بحرانهای اقتصادی، طرحهای کمکی مختلفی را برای حمایت از طبقات آسیبپذیر جامعه در نظر گرفته است.
💡 این دستگاه جدید به عنوان یک ابزار کمکی برای معلولین، میتواند کیفیت زندگی و استقلال آنها را به طرز چشمگیری بهبود بخشد.