کمردار
لغت نامه دهخدا
کمردار. [ ک َ م َ ] ( نف مرکب ) بمعنی خادم و ملازم و نوکر و خدمتکار باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کنایه از خادم و ملازم و خدمتگار. ( از انجمن آرا ):
آبای علویند کمردار این خلف
راضی بدان که سایه بر آبا برافکند.خاقانی.چرخ هارون کمردارش و چون هارونان
ز انجمش زنگله ها درکمر آویخته اند.خاقانی.قبا بسته کمرداران چون پیل
کمربندی زده مقدار ده میل.نظامی.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) خادم، ملازم.
دانشنامه عمومی
کمردار روستایی در دهستان رضوان بخش کالپوش شهرستان میامی استان سمنان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این روستا ۱۲۲ نفر ( ۳۷خانوار ) بوده است.
ویکی واژه
خادم، ملازم.
جمله سازی با کمردار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بصد لغزیدن از کوه کمردار روان گشته سوی دشت شمردار
💡 تا چرخ کمان دارد تا کوه کمر دارد از فخر کمان داری و ز عز کمرداری
💡 ز بند آن هر دو سگ را برگشاده کمرداری چو شاهی ایستاده
💡 چو دربان بدید آن سپاهگران کمردار بسیار و ژوپین وران
💡 ایجان جهول ما تو مور سبکساری بس کوه گران یارا دامن بکمرداری
💡 هرگه که سیر کلک کمردار او کند سردل دوات کلهدارش آشکار
💡 در دوران باستان، کمردار یکی از مهرههای کلیدی در دربار بود که وظیفه حفظ امنیت نزدیکترین افراد به پادشاه را بر عهده داشت.
💡 شخصیت کمردار در داستانهای حماسی معمولاً به عنوان فردی وفادار و با نفوذ تصویر میشود که در تصمیمگیریهای حیاتی پادشاه نقش دارد.
💡 نقش کمردار در ساختار سلسلهمراتب نظامی قدیم، ترکیبی از محافظت شخصی و مدیریت امور اجرایی مربوط به تجهیزات و پوشش نظامی بود.