کلاوه. [ ک َ وَ / وِ ] ( اِ ) کلافه و چرخه. ( ناظم الاطباء ). کلافه است که ریسمان خام بر چرخه پیچیده باشند. ( برهان ). ریسمانی که بر چنگلوک تنند. ( آنندراج ). کلاف. کلاوه ریسمان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
برای ساعد و دست مبارکش گردون
ز خط اسود و ابیض کلاوه ای بتند.( از فرهنگ جهانگیری ).- کلاوه ماه؛ ظاهراً هاله و خرمن آن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
با نور تو، ماه را کلاوه ش
چه سود که ریسمان ندارد.سنائی ( یادداشت ایضاً ).|| ( ص ) بمعنی سراسیمه و سرگشته هم آمده است ( برهان ). مضطرب، سرگشته. سراسیمه. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) غوک و وزق را نیز گویند. ( برهان ). غوک و قرباغه. ( ناظم الاطباء ). || در لهجه کردی، ویرانه. خرابه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
(کَ وَ یا وِ ) (اِ. ) = کلایه. کلافه: ریسمان خام که بر چرخه پیچیده باشند.
۱. سرگشته، گیج، سراسیمه.
۲. (اسم ) =کلاف
دهی است از دهستان کزاز بالا بخش سربند شهرستان اراک واقع در ۱۱ کیلومتری شمال خاوری آستانه کوهستانی و سردسیر دارای ۱٠۷۳ تن سکنه.
( اسم ) غوک وزغ.
کلایه. کلافه: ریسمان خام که بر چرخه پیچیده باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تند خورشید، از خط شعاعی برای بند شمشیرت کلاوه
💡 پیرهزن میبرد کلاوه و هست قدرِ یوسف برون ز حدِّ یمن
💡 زال فلک طلسم امل خیز هستیام بسته است چون کلاوه به چندین هزار پیچ
💡 نگسستنیست رشتهٔ آمال زیر چرخ چندینکلاوه مغزل این زال میکشد
💡 برای ساعد دست مبارکش گردون زخطّ ابیض واسود کلاوه یی بتنید
💡 ز آرزوی این پسر سر گشتهام ده کلاوه ریسمانش رشتهام