کزف
لغت نامه دهخدا
کزف. [ ک َ زَ / ک َ زِ / ک ُ ] ( اِ ) قیر باشد و آن دارویی است سیاه و بدبوی که بیشتر بر شتران گرگین مالند. ( برهان ). قیر باشد که بر کشتیها مالند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). اسم فارسی قیر است. ( فهرست مخزن الادویه ). قیر. ( فرهنگ جهانگیری ) ( ناظم الاطباء ). || نقره و سیم سوخته را نیز گویند. ( برهان ). بعضی گفته اند سیم سیاه وسوخته است و این اصح است. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
کزف. [ ک َ زَ ] ( اِ ) سوادی که زرگران بکار برند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(کُ ) (اِ. ) کُرف، قیر، شبه.
فرهنگ عمید
=کرف
ویکی واژه
کُرف، قیر، شبه.
جمله سازی با کزف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تاحتو تاجیست کزفرش جهان آسوده است نه چو دیگر تاج شاهان از جواهر سرخ و زرد
💡 که تو را گفت که سرگردان باد کزفلان روی بگردان و برو