لغت نامه دهخدا
کج بین. [ ک َ ] ( نف مرکب ) که کج بیند. احول. لوچ.کاج. ( ناظم الاطباء ). || آنکه خطا بیند. کسی که به خطا نگرد. ( فرهنگ فارسی معین ):
نیست کج بین را ز ناز آن بهشتی رو خبر
ورنه هر چین جبین آغوش حوردیگرست.صائب ( از آنندراج ).
کج بین. [ ک َ ] ( نف مرکب ) که کج بیند. احول. لوچ.کاج. ( ناظم الاطباء ). || آنکه خطا بیند. کسی که به خطا نگرد. ( فرهنگ فارسی معین ):
نیست کج بین را ز ناز آن بهشتی رو خبر
ورنه هر چین جبین آغوش حوردیگرست.صائب ( از آنندراج ).
( ~. ) (ص فا. ) ۱ - آن که خطا بیند. ۲ - احول، لوچ، دوبین.
۱. (پزشکی ) = لوچ
۲. آن که به جنبه های منفی چیزی توجه می کند، بداندیش.
آن که خطا بیند.
احول، لوچ، دوبین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از عناصر میل آتش میکند هر شب شهاب تا کشد بر دیده کج بین اعدای تو میل
💡 پیش خورشید رخش کی ماه گردد جلوه گر چشم کج بین آفتابی را دو می بیند مگر
💡 کجرویهای فلک علت کج بینی توست تا نگردد سرت،این خانه نگردد هرگز
💡 نیست کج بین را ز ناز آن بهشتی رو خبر ورنه هر چین جبین، آغوش حور دیگرست
💡 مدعی از دور، ناحق، خودنمائی می کند آب بنماید بلی در دیده کج بین سراب
💡 چو چشم معنیش کج بین شد ای یار معانی جمله کج پندارد اغیار