لغت نامه دهخدا
کاونده. [ وَ دَ / دِ ] ( نف ) جستجو کننده. ( یادداشت مؤلف ). تفحص کننده. ( آنندراج ). ج، کاوندگان:
و دیگر که اند از پراکندگان
بدآموز و بدخواه کاوندگان.فردوسی.
کاونده. [ وَ دَ / دِ ] ( نف ) جستجو کننده. ( یادداشت مؤلف ). تفحص کننده. ( آنندراج ). ج، کاوندگان:
و دیگر که اند از پراکندگان
بدآموز و بدخواه کاوندگان.فردوسی.
(وَ دِ ) (ص فا. ) جستجوکننده، مفتش.
کسی که جایی را می کاود، جستجو کننده.
( اسم ) ۱ - تفحص کننده تجسس کننده. ۲ - کننده حفار. ۳ - بحث کننده. ۴ - ستیزه کننده.
جستجوکننده، مفتش.
💡 سَبَّحَ لِلَّهِ بپاکی بستود اللَّه را ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ هر چه در آسمانها و زمینها چیزست. وَ هُوَ الْعَزِیزُ و اوست تاونده با هر کاونده و بهیچ هست نماننده الْحَکِیمُ (۱) راست دان راست کار.
💡 «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ» و نفرستادیم هیچ فرستادهای، «إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ» مگر بزبان قوم او، «لِیُبَیِّنَ لَهُمْ» تا پیدا کند ایشان را، «فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ» تا گمراه کند اللَّه او را که خواهد، «وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ» و با راه آرد او را که خواهد، «وَ هُوَ الْعَزِیزُ» و اوست تاونده با هر کاونده و بهیچ هست نماننده، «الْحَکِیمُ (۴)» دانا، راست دانش، راست کار.
💡 «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ» پس مپندار که اللَّه، «مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ» کژ کننده وعده رسولان خویش است، «إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ» اللَّه تاونده است با هر کاونده، «ذُو انتِقامٍ (۴۷)» از دشمنان کین ستاننده.
💡 سهلست به فرصتی چنان تنگ، کاونده چه زر برارد از سنگ؟