کاخ نشین

لغت نامه دهخدا

کاخ نشین. [ ن ِ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) قصرنشین. شاه. امیر:
از حادثه لرزند بخود کاخ نشینان
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم.صائب.

فرهنگ معین

(نِ ) (ص مر. ) ۱ - ساکن کاخ. ۲ - ثروتمند، مرفه.

فرهنگ عمید

۱. آن که در کاخ و عمارت عالی زندگی می کند.
۲. [مجاز] مرفه، ثروتمند: از حادثه لرزند به خود کاخ نشینان / ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم (صائب: لغت نامه: کاخ نشین ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه در قصر اقامت دارد شاه امیر: [ از حادثه لرزند بخود کاخ نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم ]. ( صائب )
قصرنشین شاه

ویکی واژه

ساکن کاخ.
ثروتمند، مرفه.

جمله سازی با کاخ نشین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رضا دادش که در میدان و در کاخ نشیند با ملک گستاخ گستاخ