ژرف بین. [ ژَ ] ( نف مرکب ) متعمق. باریک بین. غوررس. عمیق. نافذالنظر. تیزچشم. تیزبین. ژرف اندیش. ژرف نگاه. ژرف نگر:
چه بیند بدین اندرون ژرف بین
چه گوئی تو ای فیلسوف اندر این.ابوشکور.یکی ژرف بین است شاه یمن
که چون او نباشد به هر انجمن.فردوسی.ز هر کشوری مردم ژرف بین
که استاد یابی بدین برگزین.فردوسی.چونیکو ببیند دل ژرف بین
در این نیست جز حکم جان آفرین.فردوسی.یکی چاره آورد از دل بجای
که بد ژرف بین او به تدبیر و رای.فردوسی.
( ~. ) (ص فا. ) آن که به مسایل به دقت می نگرد.
کسی که در امری غوررسی کرده و پایان آن را در نظر می گیرد، ژرف نگر، باریک بین، تیزبین.
( صفت ) آنکه در امور تعمق کند عمیق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی چاره آورد از دل به جای که بد ژرف بین و فزاینده رای
💡 در روزگار هر که ز توحید آیتی جوید چو ژرف بینی در دفتر صفاست
💡 جان برادر درین قضیه معجب ژرف بیندیش و سر مسئله دریاب
💡 به چشم حق نگر گر ژرف بیند مرد دانشور تو در هر قطرهای پنهان چو بحر بیکرانستی