لغت نامه دهخدا
چهارطاقی. [ چ َ / چ ِ ] ( ص نسبی، اِ مرکب )قبه و گنبدی که بر چهارپایه و ستون استوار شود و ازهر جانب طاقی هلالی دارد و هر یک از طاقهای چهارگانه بر دو پایه و ستون نهاده شود و سقف و قبه و گنبد براین پایه ها و طاقها قرار گیرد. || بنایی مانند این که بر سر قبرها کنند: حنظله روزی بر چهارطاقی شدی و به آواز بلند گفتی بنی اسرائیل را که: قولوا جمیعاً لااله الا اﷲ. ( قصص الانبیاء132 ).
چهارطاقی. [ چ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران، 177 تن سکنه دارد. از قنات آبیاری میشود. محصولش غلات و چغندر قند است و شغل اهالی زراعت میباشد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
چهارطاقی. [ چ َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان طارم پائین بخش سیردان شهرستان زنجان، 80 تن سکنه دارد. از زه آب رودخانه سفیدبلاغی آبیاری میشود. محصولش غلات و برنج است. شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی و جاجیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).