چشمه چشمه. [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) سوراخ سوراخ و متخلخل. ( ناظم الاطباء ). مشبک و خانه خانه چون لانه زنبور:
یکی کرته هر یک بپوشیده تنگ
همه چشمه چشمه بنقش و برنگ.اسدی.همچون خزینه خانه زنبور خشکسال
از باد چشمه چشمه دماغ خرابشان.خاقانی.صحن مجلس در مدور جام نوشین چشمه یافت
کانچنان هم چشمه چشمه هم مدور ساختند.خاقانی.رجوع به چشمه شود.
( ~. ~. ) (ص مر. ) سوراخ سوراخ، خانه خانه، مشبک.
( صفت ) سوراخ سوراخ متخلخل مشبک خانه خانه.
سوراخ سوراخ، خانه خانه، مشبک.
💡 طرهش چو حلقه حلقه قطار از پی قطار حلقهش چو چشمه چشمه نور هدی قطار
💡 وزش تو دیده دهی آفتاب تابان را کندبه تیر نظر چشمه چشمه چون غربال
💡 ز صحن سینه گشایند چشمه چشمه نور به زخمه صیقل آیینه های پرزنگند
💡 می جوشدم ز هر سر مو چشمه چشمه خون هر گه که دل به ذوق شهادت قسم خورد
💡 بر آستانه ما هست گردی از ره وی که ذره ذره او هست چشمه چشمه نور
💡 به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی بجوشد از تک دل چشمه چشمه شیرینی