لغت نامه دهخدا
چشم پوشی. [ چ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب )ترجمه اغماض. ( آنندراج ). اغماض. ( ناظم الاطباء ). عفو. گذشت. بخشش. رجوع به چشم پوش و چشم پوشیدن شود.
چشم پوشی. [ چ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب )ترجمه اغماض. ( آنندراج ). اغماض. ( ناظم الاطباء ). عفو. گذشت. بخشش. رجوع به چشم پوش و چشم پوشیدن شود.
( ~. ) (حامص. ) نادیده گرفتن، بخشیدن.
نادیده گرفتن جرم و گناه کسی، عفو، اغماض.
نادیده گرفتن گناه کسی را اغماض.
نادیده گرفتن، بخشیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلبهٔ ما ساز و برگ چشم پوشیدن نداشت بوریا خواباند پهلوییکه مژگانکرد طرح
💡 چو شمع ای سیدا از هستی خود چشم پوشیدم به یک مژگان زدن بر هم زدم هنگامه خود را
💡 چشم پوشیدیم و برما و من استغنا زدیم از مژه بر هم زدن بر هر دو عالم پا زدیم
💡 تو شمع محفلی تاکی نخواهی چشم پوشیدن برای خواب نازت هرکه هست افسانهای دارد
💡 لب بست و چشم پوشید پیشت رفیق و جان داد در آرزوی حرفی، در حسرت نگاهی
💡 این خیال آباد را نتوان به چشم باز دید چشم پوشیدن زدنیا کار عینک می کند