پیشادست

مترادف‌ها

پیشرو، پیشگام

متضادها

پس‌دست، عقب

لغت نامه دهخدا

پیشادست. [ دَ ] ( اِ مرکب ) مقابل پسادست و نسیه به معنی نقد. ( از برهان ). زری که گاه خریدن چیزی فروشنده را دهند:
ستدوداد مکن هرگز جز پیشادست
که پسادست خلاف آرد و الفت ببرد.ابوشکور.ستدوداد جز به پیشادست
داوری باشد و زیان و شکست.لبیبی.|| اجرت پیشی. ( برهان ). مزد پیش. اجرت پیش. برابر دستادست بمعنی نقد و پسادست بمعنی نسیه. مزدپیشی که قبل از انجام کار بفروشنده یا کننده دهند. بیعانه. سلم. || پیشدست و مقدم و غالب. ( فرهنگ نظام ). || پیشدستی. ( برهان ).

فرهنگ معین

(دَ ) (اِمر. ) ۱ - دستمزد پیش از انجام کار. ۲ - معاملة نقد.

فرهنگ عمید

۱. اجرت پیش از کار، مزدی که پیش از کار کردن به مزدور بدهند.
۲. [مقابلِ پسادست] معاملۀ نقد: ستد و داد جز به پیشادست / داوری باشد و زیان و شکست (لبیبی: شاعران بی دیوان: ۴۸۷ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- مزد پیشی که قبل از انجام دادن کار بفروشنده یا کننده دهند اجرت پیشی بیعانهمقابل پسا دست. ۲- وجهی که هنگام خریدن چیز بفروشنده دهند نقد مقابل نسته پسادست: ستد و داد جز به پیشا دست داوری باشد و زیان و شکست. ( لبیبی ) ۳- پیشدست مقدم. ۴- پیشدستی تقدم.

ویکی واژه

دستمزد پیش از انجام کار.
معاملة نقد.

جمله سازی با پیشادست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در میدان‌های نبرد باستانی، فرماندهان پیشادست با شجاعت تمام در صف‌های اول قرار می‌گرفتند تا روحیه جنگجویان خود را برای مقابله با دشمن تقویت کنند.

💡 او به عنوان یکی از نیروهای پیشادست در تیم تحقیق و توسعه، مسئولیت شناسایی تکنولوژی‌های نوین و کاربرد آن‌ها در صنعت تولید را بر عهده داشت.

💡 سیاستمداران پیشادست در نشست‌های بین‌المللی، تلاش می‌کنند تا با مذاکرات هوشمندانه، بهترین منافع ملی را برای کشور خود در برابر قدرت‌های بزرگ جهانی تامین کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران