پیروز شدن

لغت نامه دهخدا

پیروز شدن.[ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) غالب گشتن. مظفر گشتن. فیروزی یافتن. فاتح گردیدن. کامیاب شدن. ظفر یافتن. انجاح. نجح. ( منتهی الارب ). نجاح. ( منتهی الارب ):
چو آگاهی آمد بنزدیک شاه
که خرّاد پیروز شد باسپاه
بجز کینه ساوه شاهش نماند
خرد را به اندیشه اندر نشاند.فردوسی.چو پیروز شد دزد تیره روان
چه غم دارد از گریه کاروان.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- غالب شدن مظفر گشتن فاتح شدن: چو پیروز شد دزد تیره روان چه غم دارد از گری. کاروان ? ( سعدی ) ۲- کامیاب شدن.

ویکی واژه

vincere
trionfare

جمله سازی با پیروز شدن

💡 اسرائیل در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ هم نمایش حیرت‌انگیزی داشت. آن‌ها در ۶ مسابقه با فرانسه، سوئیس و ایرلند ۶ تساوی داشتند و در ۴ مسابقه دیگر پیروز شدند و بدون شکست در جایگاه سوم گروه ایستادند.

💡 این جنگ که به جنگ زاب معروف است دولت امویان را خاتمه داد و جنگ زاب نقطه مقابل جنگ قادسیه بود و ایرانیان قدرتی را که درآنجا باخته بودند در اینجا به‌دست آوردند و در این نبرد دسته دیگر از سپاهیان عباسیان به فرماندهی ابوعون بر سپاهیان مروان پیروز شدند.

هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز